ارغوانارغوان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

شادی خونه ما

بیماری دختر گلم

1391/8/1 12:49
114 بازدید
اشتراک گذاری

ارغوان قشنگم، من نباشم که شما تب کنی و مریض شی.

عزیز دلم من و بابایی مردیم و زنده شدیم. الهی قربونت برم یه جور ناله میکردی که دل سنگ برات آب میشد. ببین دیگه ما که شما پاره تنمون هستی چه حالی داشتیم.

شما گریه می کردی و ما فکر میکردیم دلت درد میکنه. اما دم دمای صبح با گریه بلند شدی و هر کاری کردیم آروم نشدی. تازه یهو داغ شدی. ساعت ٦ بود، بردیمت بیمارستان. دکتر گفت شما تب داری و سرما خوردی. تازه رفلاکس معده هم داری. یه شربت برات نوشت که کل تهران رو زیرو رو کردیم پیدا نمی شد. آخرش بابایی مهربون پیداش کرد. برای رفلاکس معدته. از وقتی اونو می خوری شبا دیگه بی تابیت کمتر شده خدا رو شکر.

تبت هم فرداش اومد پایین. خدا رو شکر. خیلی شب بدی بود. امیدوارم دیگه تکرار نشه عمرم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)